X
تبلیغات
رایتل
همون دختر برفی سابق :)
آرشیو
پنج‌شنبه 15 فروردین‌ماه سال 1392
قلب شیشه ای

زن قلب ش مثل یه شیشه س . رنگ یاقوته . شفافه شفاف! اگه کتک ش بزنی .. مشت ش بزنی ... میشکنه . قلبش کاملا میشکنه . خورد میشه . تیکه تیکه میشه . پخش میشه رو دل زمین . نمیتونی دیگه از رو زمین جمع ش کنی به راحتی . دستت هی فرو میره تو تیکه های یاقوتی ش . خون میاد . زجر میکشی . یا وسط ش بیخیال میشی. تا چند وقت بعدش هم پشیمون میشی.  ... یا تا ته ش میری . اما اگه تا ته ش بری میبینی دست خودت هم چیزی ازش نمونده . همه ش دستت پر شده از تیکه های شیشه ریز و درشت ... که رد ش و خاطره ش میمونه برات تا آخرش . ارزششو داشت اون کتک؟


[الهام گرفته از: داستانایی که سر کار میشنوم از زن ها]




زن ها دیگه باید قوی باشن . باید برای خودشون احترام قایل باشن . باید بدونن که کی باید بیخیال رابطه شون بشن . باید بفهمونن به طرف شون که من یه تیکه آشغال نیستم! من عشق میخوام! محبت میخوام! احترام میخوام! اگه تمام سعی شون رو کردن و اون طرف هنوز بهش بی احترامی میکنه ... ول کنه بره! حیف زندگی ت نیست؟!

منظورم این دعواهای معمولی نیست که توی همه ی زندگی ها هست . که میان و میرن . اونا لازم هستن . منظورم اون دعواهایی هست که دیگه زندگی رو برای آدم جهنم میکنه .. که باعث میشن شب ندونی دیگه صبح سالم از خواب بیدار میشی یا نه ... که دوباره دفه ی بعدی کی قراره کتک بخوری .. کی قراره یه مشت دیگه تو سینه ت بزنه ... کی قراره دوباره بهت گیر بده که با کی بیرون بودی؟ چی کار میکردی؟ هی شک کنه بهت! چرا آدما نمیفهمن؟! که ما همه آدمیم .. احساس داریم ... یه تیکه پلاستیک نیستیم که تو هوا با باد اینور اونور میره ...



برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 41313


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها