معافیت از خدمت سربازی
هم کار یاد بگیرید، هم حقوق بگیرید و هم از خدمت سربازی معاف شوید |
۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا
مجموعه فوقالعاده زیبا از ۱۰۰۰ جایی که قبل از مرگ باید دید! |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
شنیدی قصه ی اون گلدونی که پر از گل های رز قرمز بود؟
تو بخواب من برات میگم .. باشه؟ چشماتم ببند . . آروم آروم بخواب ... با این آهنگ ..
یکی بود یکی نبود ..
یه پسرکی بود که یه گلدون پر از گل های رز سرخ داشت روی میز چوبیش کنار پنجره
انقدر این گلها بوی خوب و خوشی داشتند که هرکی بوشون رو میشنوید برمی گشت تا ببینه این بو از کجاست !
پسرک عاشق گل هاش بود . گل ها هم عاشق پسرک بودن .
صبح ها گل های رز سرخ با نوازش خورشید از لای پنجره ی باز از خواب ناز بیدار میشدن .
..بیدار میشدن و شروع میکردن به آواز خوندن . توی قصه ما همه چیز شدنیه ها ! حتی واسه گل ها که آواز بخونن و برقصند . ولی هیشکی نمیتونست صدای این رزهای سرخ رو بشنوه !
خلاصه!! لا به لای اون رز های سرخ و مهربون٬ یه غنجه ی صورتی کم رنگ بود .
این غنچه ی قصه ی ما خیلی غصه داشت . انقدر که هر شب زیر نور
ماه گریه میکرد - بدون اینکه هیش کدوم از گلهای دیگه بفهمن .دیگه عادت
کرده بود!
حتی رزهای سرخ هم اون رو فراموش کرده بودند . .
پژمرده بود . ولی گلبرگ های داخلش حتی تازه تر و خوشبو تر از رزهای سرخ گلدون بود . هیشکس دلش به حال غنچه صورتی نمی سوخت - جز خودش و خدایی که هنوز هم داشت دنبالش میگشت .
میدونی چیه؟ احساس میکرد خدا گمش کرده لا به لای رزهای سرخ و قشنگ. .
. خدایی که همه کسش بود! همه پناه ش بود!
یادش میومد روزهای اول که توی اون گلدون قشنگ سفالی تنها بود و پسرک هر روز نوازشش میکرد و بهش قول داده بود که نذاره غصه ش بشه ..

به انتظار لحظه ای چشیدن عشق پسرک زنده بود . .
برگهاش رو دورش حلقه زد و غنچه ی کوچیک و کمرنگش رو قایم کرد بین ش . شروع کرد به خوندن .. دل تمام رزهای سرخ و مهربون گلدون قصه ما سوخت .
روز بعد وقتی که پسرک اومد سراغ گلدونش . دید یه غنچه ی صورتی از لبه گلدون داره می افته . غنچه کوچولو مرده بود . پسرک هم از پنجره پرتش کرد بیرون ...
غنچه ی صورتی هم میرقصید با باد ... و پرپر میشد ...
هیچ کس نفهمید از گلبرگ هایی که روی سرشون میریزه از یه غنچه ی دل شکسته ست که دیگه کسی نمی دیدش و نمی خواستش . . هیش کس نفهمید ... هیش کس ..
دوباره روز بعد هم گل های سرخ با نوازش خورشید از خواب بیدار شدن و رقصیدند .
گلدون هم از داشتن گل ها شاد بود .. پسرک هم خوشال بود . گلبرگ های پر پر شده ی غنچه صورتی هم معلوم نیست کجا بودند . زیر پای آدمها توی خیابون های شلوغ ؟ یا رقص کنان تا بهشت رفتند ؟ ...
قصه ی ما به سر رسید ...
غنچه ی صورتی ما به عشقش نرسید . .
. . . . .
خوب بود؟ کاش بودی ... اون وقت میشد فهمید . از راه دور که نمیشه . میشه ؟
اصلا صدام که بهت نمیرسه ! کاش بودی . یعنی کاش نمی رفتی . یعنی کاش یه کاری میشد بکنم که از دستت ندم .یعنی اوه خل شدم. دروغ گفتم خل نشدم !!! ....... میدونم چی میگم . باور کن !


