بابا لنگ دراز Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
24 اردیبهشت 1387
انکار

گـــــــــــــــــور

بابـــای

همـــــــــــه چــی !!!!!

  مخصوصا خودم .

 

پ ن : کاش به همین راحتی بوداااا

پ ن : دوتا نقطه دی .. خیلی چیزا رو هیشکی نمیفهمه ...

پ ن : راستی کد وبلاگو ورداشتم .. حالا هرکی خواست عکس ورداره :)


23 اردیبهشت 1387
ردپای خدا !

دیشب رویایی داشتم خواب دیدم بر روی شنها راه میروم همراه با خود خداوند . . .

و بر روی پرده شب تمام روزهای زندگیم را مانند فیلمی میدیدم

همانطور که به گذشته ام نگاه میکردم روز به روز از زندگی را دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد یکی مال من و یکی از آن خداوند..

راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت

آنگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت..

اتفاقا آن محلها مطابق با سخت ترین روزهای زندگیم بود روزهایی با بزرگترین رنجها ترسها دردها و...

آنگاه از او پرسیدم خداوندا! تو به من گفتی که در تمام ایام زندگیم با من خواهی بود و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم

خواهش میکنم به من بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتی ؟

خداوند پاسخ داد:

فرزندم تورا دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود

من هرگز تورا تنها نخواهم گذاشت نه حتی برای لحظه ای

ومن چنین نکردم هنگامی که در آن روزها یک رد پا بر روی شن دیدی

من بودم که تورا به دوش کشیده بودم

 

پ ن : ۲ هفته تا آخر ترم !!!! فقط میخوام تموم شه این ترم ! ...

پ ن : این نوشته یه جوری دلمو لرزوند ...

پ ن : تو این مدت خیلی ها پیشنهاد لینک دادن بهم دادن .. اگه منو لینک کردین ولی لینکتون نکردم بهم بگین بلینکم :)


22 اردیبهشت 1387
نیستی ببینی ...

هوا ابریه ..

میبینی؟!

بوی بارون همه جا رو پر کرده٬

... دل من ابری تره

اشکام زمین دلمو تر کردند٬

 

                    میدونم نمیبینی ...

 

پ ن : نمیدونم چرا یوهو دلم گرفت ..

 


19 اردیبهشت 1387
تاریکی

یادت باشد:

" تنها زمانی می توان ستاره ها را دید که هوا به اندازه کافی تاریک شده باشد ... !! "

درکش کن ...

 

پ ن : من که نتونستم !

         تو میتونی؟!!

 

پ ن : وقتی ندونی چیکار باید بکنی

         چیکار میکنی؟!

 

پ ن بی ربط: امتحان شیمی دارم !‌ واسم دعا کنین !!!! (انقدر سخت بود که فکر کنم ۰ بگیرم !!! :(((((((